تبليغاتX
کلامی دیگر... - بچگی ها...
 
کلامی دیگر...
 
 
 

می خواهم کمی گذشته ام را مرور کنم، بگذارید بگویم گذشته مان! گذشته و خاطراتمان! چیزهایی که خیلی هاشان الان هم هستند، ولی شاید بتوان گفت نبود خیلی هاشان و یا بود خیلی چیزهای جدید دیگر، یک شکافی بین دیروز و امروز بوجود آورد! بین کودکی های دیروز و کودکی های امروز! اصلا هم جو بزرگی و میانسالی مرا نگرفته! این را هم می دانم که چند روز دیگر تازه 21سالم تمام می شود! ولی راجع به یک چیز مطمئنم! آنهم این همه تفاوت است! بین کودکی من 66ای و کودکی پسرعموی 76ای ام! تفاوتی که بین کودکی برادر 58ای ام و من زیاد حس نمی شد!

آن موقع که ما بچه بودیم، خاله سارا و خاله نرگس که نبودند، یک "خانم رضایی" داشتیم که برایمان برنامه اجرا می کرد. عمو پورنگ و عم اکبری هم نداشتیم! "قلقلی" داشتیم که آخر هم نفهمیدم لال بود یا خودش را به لالی زده بود! آن موقع مثل بچه های امروزی دنبال فوتبال بارسلونا و یوونتوس  نبودیم، چلسی و رئال را هم نمی شمناختیم، فقط استقلال و پرسپولیس می شناختیم! و غیر از سوباسا و کاکرو کسی را نمی شناختیم! آن وقتها این قدر پیام بازرگانی نبود که حرص مان بدهد، اما همین که گوینده فوتبالیست ها می گفت (ادامه داستان در برنامه آینده) خودش از صد تا پیام بازرگانی ضدحال تر بود!

آن موقع مثل الان دنبال Cd  کارتون شرک و محبت جمع کن و اسپایدرمن نبودیم، دلمان خوش بود به "خواهران کوچک" و "جونز و جولی" و "حنا" و "میتی کمن". همه اینها یک طرف، بابا لنگ دراز یک طرف! یک رقم "جودی ابوت" کافی بود که از پای تلویزیون تکان نخورم! کاری هم به بازیهای کامپیوتری و sims و  fifa 2008و gta نداشتیم! فوق فوقش آتاری بازی می کردیم و mario(همان قارچ خور)! آنهم نوبتی!

یک مسابقه محله داشتیم؛ یک و یک ویک، دو و دو و دو ... . یک مسابقه هم داشتمی که مرحوم منوچهر نوذی اجرا می کرد؛ از کی بپرسم؟ از خودم! رضا رشیدپور و فرزاد حسنی هم نداشتیم. فقط آقای واحدی و نظام اسلامی داشتیم با برنامه "صبح بخیر ایران" و "سفرنامه صبا" که هیچ وقت از ذهن مان پاک نمی شود.  

تازه! اون موقع حمید تبرک هم نداشتیم؛ (مینو کیه؟) را داشتیم و "مامان جون بستنی اش خوشمزه تره" را. تازه هنوز هم این سئوال برایم لاینحل مانده که بچه گاره که پول نداشت، چه جوری رفت بستنی خرید؟!؟!

آن موقع ملت اینقدر دنبال دی وی دی و سینما خانواده و این برنامه ها نبودند که، یک وی اچ اس بود و یک ویدئوی آیوا!

بچگی هایمان یادش بخیر! هفت سنگ و وسطی و قایم موشک! قایق و موشک کاغذی ساختن هایمان یادش بخیر! اسم فامیل بازی کردنمان... تاب تاب خمیر... . یادش بخیر از مدرسه برگشتن هایمان، بیسکویت باغ وحشی و هانی اسمک و ویفر موزی و ... بادش بخیر... بچگی های خودمان خیلی قشنگ بود! خیلی! قشنگ و دوست داشتنی! گاهی وقت ها دلم برای پسرعمویم و دوستانش و بچه های امروزی می سوزد! گاهی وقتها فکر می کنم آنها بچگی نمی کنند!

 پی نوشت: اصلا دنبال تطبیق دادن برنامه های مذکور از لحاظ زمانی نباشید که به هیچ نتیجه ای نمی رسید! فقط همین را بدانید که آنها متعلق به بچگی ام بود! از تولدم تا...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 20:46  توسط مریم.م  | 
 
  بالا